نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۴ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای لعل لب تو جان عاشق

ابروی کژت کمان عاشق!

روز و شب و سال و مه نباشد

جز نام تو بر زبان عاشق!

بی‌خنده لعل تو نخندد

یکبار ز غم دهان عاشق

در مسلخ عشق سر بریدن

باشد مگر امتحان عاشق؟!

بی‌روی گل تو همچو بلبل

بر چرخ رسد فغان عاشق

هرگه به لبان لبان کشایی

خندد به لبان لبان عاشق!

تو روح روان عاشقانی!

رفتی تو رود روان عاشق!

یکبار ز راه مهربانی

بگذر طرف مکان عاشق

ای شوخ چرا خبر نداری

از طغرل ناتوان عاشق؟!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی معشوق می‌پردازد و احساسات عمیق و درد دل عاشق را بیان می‌کند. او از لعل لب و ابروی کمان‌دار معشوق سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که هیچ چیز جز نام معشوق بر زبان عاشق نیست. شاعر بیان می‌کند که بدون لبخند معشوق، عشق نه تنها لبخند نمی‌زند بلکه عاشق از غم و اندوه می‌میرد. او تشبیه می‌کند که بی‌روی گل معشوق، بلبل نیز فریادش به جایی نمی‌رسد. شاعر از معشوق می‌خواهد که با مهربانی‌اش به عاشق نگاهی بیندازد و به او خبر دهد که عاشق به شدت به او نیازمند است. در نهایت، او از بی‌خبری معشوق از حال و روز عاشق گله می‌کند.