نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۸ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا شوریست بر سر از غم دل

نمی‌دانم کنون بیش و کم دل

ترشح می‌کند از دیده من

دمادم اشک خونین از یم دل

یکی امروز با ما سیر دل کن

که دارد عالمی این عالم دل!

برافشان دانه کشت مرادت

شود سرسبز و خرم از نم دل

نشین در پرده مضراب سازش

بسی دارد نوا زیر و بم دل

نمی‌گردد دگر صید کمانت

غزال وحشی ما از رم دل!

طواف کعبه دل کن که نوشی

ز چاه مدعایت زمزم دل

قبول کس نگردد این حکایت

اگر گویی که باشد محرم دل

دل خود را به مهر دل قوی کن

که باشد عقد پروین شبنم دل

خرد بر چرخ می‌ساید علم را

لوایش گر بود از پرچم دل!

درین محنت‌سرا امروز طغرل

نمی‌یابم کسی را همدم دل!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از غم و درد دل خود می‌گوید و از عمق احساساتش پرده برمی‌دارد. او از معشوقی می‌خواهد که با او بنشیند و دلش را شاد کند، زیرا دلی پر از غم دارد. او اشک‌هایش را وصف می‌کند که مانند خون از چشمانش جاری است و از خداوند طلب یاری می‌کند تا دلتنگی‌اش را برطرف کند. شاعر همچنین به مضرب ساز و نوای دل اشاره می‌کند و دل خود را با عشق و مهر قوی می‌کند تا در این دنیای پر از محنت، برای خود تسلی و آرامش بیابد. در نهایت، او از تنهایی و نبود همدم در این روزها سخن می‌گوید.