شمارهٔ ۲۱۶ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر خرامی به سوی چمن بدین نیرنگ
به پیش روی تو گل میرود ز رنگ به رنگ
به صید شیردلان جهان به صیادی
غزال چشم تو هر دم کند کمین پلنگ
به یاد آن قد موزون فتادهام از پا
نشان تیر من آمد کمانخانه چنگ
به غیر ساز فراقت که آورد دیگر
نوای نغمه عشاق را بدین آهنگ؟!
به باغ حسن ز خوبان چه سرو ممتازی
سوی تو نسبت خوبان بود تخیل بنگ
طریق مدح تو من آنقدر نمودم طی
شدم به صفحه آفاق همچو مصرع لنگ
دلت چو قطعه سنگ است که آتشینخویی
که نیست مسکن آتش به غیر سینه سنگ
شکست رونق بازار نقش تصویرت
نگارخانه چینی و کارگاه فرنگ
به نزد محنت روز فراق یار مرا
برابر است دم اژدها و کام نهنگ
خوشا ز مصرع دریای معرفت طغرل
حباب بست نفس بس که دید قافیه تنگ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تماشای زیباییها و لطافتهای عشق و معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از عبارات زیبا و استعارههای غنی، احساسات عمیق خود را نسبت به معشوقش توصیف میکند. او به حرکت گلها و شکار دلها اشاره میکند و یادآور میشود که زیبایی و جذابیت معشوقش چنان است که هیچ چیز دیگری نمیتواند جایگزین آن شود. همچنین، بیان میکند که سرود عشق تنها با یاد او و در فراقش به وجود میآید. شاعر با حسرت به جدایی از معشوق مینگرد و میگوید درد فراق به اندازهی خطرات بزرگ است. در نهایت، او به عمق و تنگی قافیهها در بیان اشعارش اشاره میکند و احساسات خود را به طریق شناخت و معرفت در عشق ابراز میکند.