نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۴ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

از آن روزی که من در حلقه زلف تو افتادم

سراپا قید بودم گوییا کردی تو آزادم

به عاشق تلخی هجران لیلی‌طلعتان شیرین

ازآن در کوه و صحرا همدم مجنون و فرهادم!

گیاه تشنه‌ام سر بر زده در وادی حسرت

ز نومیدی ثمر آورده نخل کلفت ایجادم

طلسم عنصرم دور است از آب و گل و آتش

ندارد کشتی تن موج را لنگر به جز بادم

به افسون دل خود عالمی زیر نگین دارم

که نقش خاتم دست سلیمان است او را دم

شب هجران من با کاکل او نسبتی دارد

پریشانی مرا سرمایه شد اما بدین شادم

بود پیوسته طغرل عندلیب گلشن کویش

به یاد خنده لعلش چو نی عمری به فریادم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر از تجربه عاشقی خود می‌گوید که از روزی که در عشق معشوق گرفتار شده، احساس آزادی کرده است. او به تلخی فاصله‌اش از لیلی و مجنون اشاره می‌کند و خود را در حسرت می‌بیند. وی همچنین بیان می‌کند که در دنیای خود، رازهای زیادی دارد و شب‌های عزلت او یادآور معشوقش است. با وجود پریشانی، شاعر همچنان شاد است و عشق در دلش باقی‌مانده، حتی وقتی که به یاد خنده‌های محبوبش می‌افتد.