شمارهٔ ۲۳۲ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کاش در بزم ادب من دلبری میداشتم
پیش خود مانند مینا ساغری میداشتم
رایتم از عشق او میسود سر اندر فلک
گر ز نقش خاک پایش افسری میداشتم!
ساز قانون محبت پرده عشقم درید
کاش مینشنودم و گوش کری میداشتم
میشدم من سربلند سجده ناز ادب
چون صراحی خطبه بیمنبری میداشتم
جز گل مطلب نمیچیدم ز گلزار امید
در بهار این عمل چشم تری میداشتم
سوختم پروانهسان در آتش داغ غمش
میپریدم سوی او بال و پری میداشتم
همدم بزم وصالم جز غم لیلی نبود
همچو مجنون گر ز خارا بستری میداشتم!
نسخههای عشق او از بس که بیشیرازه بود
مینوشتم شرح غم را مستری میداشتم
میشد اندر دیدهام عکس حقیقت روبهرو
بر رخ آیینه گر خاکستری میداشتم
نزد این بیدانشان فرق حذف از در نبود
ور نه در بحر سخن من گوهری میداشتم!
حبذا از مصرع بیدل که طغرل گفته است
خاک میکردم به راهت گر سری میداشتم!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر آرزو میکند که در محفل عشق خود محبوبی داشته باشد. او تمنا دارد که چون سایرین زیبا و قدرتمند باشد و از عشق معشوق خود بهرهمند شود. شاعر از عشق و دردهای ناشی از آن صحبت میکند و میگوید که گویی در آتش عشق میسوزد و اگر عشق او را در آغوش میگرفت، حالش بهتر میشد. او همچنین به تنهایی و غم ناشی از عشق اشاره میکند و شعرش را پر از درد و حسرت نسبت به معشوقش میکند. در نهایت، او از عدم درک برخی افراد در مسائل عشق گلایه میکند و آرزو میکند که بخشی از علاقه خود را با خضوع بیشتر به محبوبش تقدیم کند.