نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۹ - فیض‌الله‌جان طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

فروزد شمع رخسارش اگر در کلبه تارم

به آغوش تپش از بی‌خودی پروانه آثارم

یکی سرگشته‌ام در وادی عشق پری‌رویی

که جز اندوه و کلفت نیست دیگر یار غمخوارم!

ضیای مهر رخسارش به ایمانم کند دعوت

سواد کفر زلفش می‌کند تکلیف زنارم

اگر دستم رسد با دامن وصل نگار ای دل

یقین دانی که تا روز قیامت هیچ نگذارم!

لبش هر دم حیات تازه می‌بخشد مسیحاسا

اگرچه می‌کشد تیر نگه هر روز صد بارم

هلال ابرویش عید صیام آمد به چشم من

که تا از خون دل کردم تمام امروز افطارم

چنان گردیده‌ام محو تماشای جمال او

به مرآت تحیر همچو عکس نقش دیوارم

ازآن روزی که سودای خیالش بر سرم آمد

به بازار محبت نقل جان خود به کف دارم

‌نقاب از رخ نیندازد معمای من طغرل

که خالی از تکلف نیست مضمون‌های اشعارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر اشاراتی به عشق و زیبایی دارد. شاعر به وصف معشوقی می‌پردازد که زیبایی‌اش شمع روشنی در تاریکی زندگیش است و وجود او باعث شور و شوق در دلش می‌شود. او در وادی عشق سرگردان است و جز اندوه و غم یار دیگری ندارد. زیبایی معشوقش ایمانش را تقویت می‌کند و زلف او او را به کفر می‌کشاند. شاعر آرزو دارد که با معشوقش به وصال برسد و تا ابد از او دل نکند. لب‌های معشوق همچون مسیح حیات تازه‌ای به او می‌بخشد، هرچند نگاه معشوقش او را بی‌سزا می‌کشد. ابروی معشوق برای او شادی و عید به ارمغان می‌آورد. او از روزی که به عشق معشوق مبتلا شده، جانش را به بازار محبت عرضه کرده است و از زیبایی او محو تماشا شده است. در نهایت، شاعر به عمق احساسات و آثارش اشاره می‌کند که عاری از تظاهر است.