شمارهٔ ۲۵۴ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ندانم شمع رخسار که روشن شد ز آمالم
که چون پروانه صرف سوختنها شد پر و بالم
اگر صد ره کتاب عشق را خوانی نمییابی
به جز شرح جنون از نسخه دیوان اعمالم
به یاد عید وصلش سلخ ماه من شود بدری
غرورآرای عیشم غره ایام شوالم
کتاب مشکلات عشق من نحو دگر باشد
نمیفهمد به جز مجنون دگر کس شرح احوالم
من از بار ضعیفی آنقدر گردیدهام لاغر
تو پنداری که سرمشق صدای ناله و نالم
ندارد گشت راهت مهره نرد بساط من
نشان سعد هرگز نیست اندر قرعه فالم
فسون طالعم از شام نومیدی اثر دارد
ندامت گل کند از شوخی و نیرنگ آمالم
به حیرت غوطه خوردم از تماشای جمال او
که چون آیینه از نظاره رخسار او لالم
تنزل از طریق رونق بختم نگون سازد
به جز ادبار نبود حاصل سامان اقبالم
عصایی بر کفم امروز از چوب کمان باید
که من در زیر بار عشق او خم گشته چون دالم
چه خوش گفتهست طغرل شاه اورنگ سخن بیدل
دماغ شهرت عنقا ندارد ریزش بالم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از افکار و احساسات شاعر درباره عشق و دلدادگی صحبت میکند. او به حالت عرقسوزی و سوختن پروانهوار در برابر معشوق اشاره میکند و بیان میکند که فهم و درک عشق برای دیگران دشوار است و تنها مجنون میتواند حال او را بفهمد. شاعر از ضعف و ناتوانی خود در عشق سخن میگوید و به یاد معشوق میافتد. او از عذاب و نومیدی ناشی از عشق روایت میکند و به تماشای جمال معشوق در حیرت فرو میرود. در نهایت، شاعر اشاره به اینکه در زیر بار عشق خم شده و به وضعیت نامطلوب خود اعتراف میکند. به طور کلی، این شعر به بیان درد و رنج ناشی از عشق و بهویژه عشق ناممنظور میپردازد.