نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۱ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بیا ای باعث شور جنونم

که چون زلف دلاویزت نگونم!

تویی آن شاهد شیرین تکلم

من آن فرهاد کوه بیستونم

اگرچه دورم از وصلت ولیکن

دلیل شوق باشد رهنمونم

نپرسیدی ز احوالم که چون است

بیا بنگر که بی‌روی تو چونم!

نگفتی درگه پیمان و سوگند

که باشد با تو در اینجا سکونم

هنوزم در وفا تسلیم نآری

چو کردی در جفاها آزمونم

کجا شد عهد و پیمانی که کردی؟!

فریبیدی به تلبیس و فسونم!

به فرمان غمت از من چه سر زد

که افکندی چنین خوار و زبونم؟!

خیال سوزن مژگانش طغرل

رفو سازد همه چاک درونم!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به معشوقش می‌گوید که او به خاطر زیبایی و جذابیتش سبب شور و جنون او شده است. او خود را به فرهادی تشبیه می‌کند که در کوه بیستون عشق می‌ورزد، اما از معشوق دور است. شاعر به توصیف احساساتش می‌پردازد و از معشوق می‌خواهد که حال او را ببیند و بپرسد چرا بی‌او چنین دلتنگ و خوار است. او از تغییر در عهد و پیمان‌ها شکایت کرده و به یاد می‌آورد که با فریب معشوق، به رنج افتاده است. در پایان، او به تصویر مژگان معشوق اشاره می‌کند که تمام دردهایش را تسکین می‌بخشد.