شمارهٔ ۲۵۹ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
ناله همان به که ز دل سر کنم
گوش فلک را ز فغان کر کنم!
طفل دبستان جنونم کنون
نسخه دیوان غم از بر کنم
دهر شود صفحه نیستان قلم
تا غم عشاق به دفتر کنم!
دم به دم از شوق چو مینای می
سجده تعظیم به ساغر کنم
رشحه ابر کرمش این بود
جبهه خود را ز عرق تر کنم!
نیست دگر بدرقهای جز امید
در ره این بادیه رهبر کنم
میرسدم رتبه اورنگ غم
خاک کف پای تو افسر کنم
بر ورق شرح پریشانیام
زلف تو را رشته مستر کنم
به که به باغ از قد چون سرو تو
ترک تماشای صنوبر کنم
بر رخ نبض رگ گل همچو مهر
سایه مژگان تو نشتر کنم
کردی تو یک جلوه درین چشم باز
رقص ز شادی چو کبوتر کنم!
سایهصفت سوی تو ز افتادگی
پای ندارم قدم از سر کنم!
باد به شمشیر تو خونم حلال
گر سر مو حرمت این سر کنم!
از هنر صیرفی نطق خویش
حلقه به گوش سخن از زر کنم!
طغرل مخمور می بیدلم
باده ندارم که به ساغر کنم!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احوالات و احساسات عمیق شاعر نسبت به عشق و غم است. شاعر از ناله و فریاد دلش سخن میگوید و به نوعی به درد و رنج های عاشقانه اش اشاره دارد. او به نقش عشق در زندگیاش میپردازد و از شوق و حیرت ناشی از عشق خود مینویسد. همچنین، تصویرهایی از طبیعت و زیباییهای آن را به کار میبرد تا احساساتش را بهتر بیان کند. در کل، شعر تمهایی از عشق، غم، شوق و زیبایی را در کنار هم جلوهگر میکند و نشاندهنده تلاش شاعر برای برقراری ارتباط با معشوق و بیان عواطفش است.