شمارهٔ ۲۶۰ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چو گل زین باغ یک دل غرق خونم
کس آگه نیست از راز درونم!
پریشانم شبیه زلف لیلی
مثال بخت مجنون واژگونم!
مپرسید از من و افسانه من
خراب آن دو چشم پرفسونم!
منم امروز حسان معانی
به فن خویش ز افلاطون فزونم!
معمای مرا هر کس نفهمد
که من این بیشه را شیر حرونم!
نمایم حل مشکلهای باریک
کلید قفل فکر ذوفنونم
ندانی مطلبم حالم ندانی
اگر دانی همی دانی که چونم!
مرا خوانند خلاقالمعانی
نبودم قبل ازین اما کنونم!
نروید همچو من رمز آشنایی
درین کشور به عهد صد قرونم!
نشان من حریف تیر کس نیست
محک را کی عیار آزمونم؟!
اگر با فضل گشتی رتبه حاصل
در آغوش قمر بودی سکونم
ولیکن چرخ باشد سفلهپرور
اسیر قید این گردون دونم!
قماش فضل را نبود خریدار
ازین سودا به سر ریزد جنونم!
مرا کلک قضا بنوشت طغرل
سواد صفحههای کاف و نونم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر میپردازد. شاعر خود را مانند گلی در باغی غرق در خون توصیف میکند که هیچکس از راز درونش خبر ندارد. او از پریشانی و ناپایداری خود سخن میگوید و خود را به لیلی و مجنون و نیز به فیلسوفانی چون افلاطون تشبیه میکند. شاعر از دیگران میخواهد که از او نپرسند، زیرا رازهای عمیقتری در دلش نهفته است. او خود را خلاق معانی میداند و معتقد است که فهمش از معماها و مسائل پیچیده برای دیگران دشوار است. در انتها، شاعر به تقدیر و ناتوانی انسان در برابر سرنوشت اشاره میکند و از بیاعتنایی به ارزشهای واقعی علم و فضل در جامعه انتقاد میکند.