نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

برد زلفش گرو از مشکلم آسانی را

کرد نقشی به دلم خط پریشانی را

غنچه‌اش خندد اگر هیچ نباشد قدری

پیش شفتالوی او قیمت خوبانی را!

گیر از طره او سرخط آشفته‌دلی

نیست استاد دگر درس پریشانی را!

عشق می‌خواهی؟ شو از بند تعلق آزاد!

رگ گل خار بود بلبل زندانی را!

بار منت نکشد کسوت ما از سوزن

بخیه حاجت نبود جامه عریانی را!

نیست در کلبه ما ننگ خراب‌آبادی

گنج بسیار بود مخزن ویرانی را!

عاقبت اشک تو گردد گهر بی‌قیمت

ریز در کام صدف گوهر نیسانی را!

ای که در صورت خوبی ز همه بهزادی

نیست در نقش تو حدی قلم مانی را!

روز عید است نشین در بر من یک ساعت

وقف نظاره کنم دیده قربانی را!

کی به سلک فضلا آیی؟! نداری جوهر!

بیش ازین سکه مزن لاف سخندانی را!

آفرین باد برین مصرع بیدل طغرل

چین دامان ادب کن خط پیشانی را!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی‌های عشق و معشوق اشاره می‌کند و به حالت‌های درونی شاعر پرداخته است. شاعر از جذابیت و تاثیر زلف معشوق بر دل و جان خود می‌گوید و بر این باور است که عشق باید انسان را از بند وابستگی‌ها آزاد کند. او با اشاره به زیبایی‌ها و نادر بودن عشق واقعی، به ناچیز بودن درد و رنج‌های عاشقانه می‌پردازد و از احوالات عشق و تعلق سخن می‌گوید. در ادامه، شاعر به نقد سایرین می‌پردازد که قادر به درک این زیبایی‌ها نیستند و بر اهمیت نگاهی عمیق‌تر به شعر و ادب تأکید می‌کند. در نهایت، او از طرفداران ادب و هنر خواسته که به اهمیت و ارزش این مضامین توجه کنند.