شمارهٔ ۲۶۴ - عبدالرشیدجان طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عارضت آفتاب میگویم
نرگست را شهاب میگویم
با تو ای نور چشم حرفی چند
من ز راه صواب میگویم
دل ربودی مرا به تار زلف
سخن از پیچ و تاب میگویم
ای پری گوش جانب من کن
ماجرای عذاب میگویم
لالهآسا من از غمت داغم
خانه دل خراب میگویم
روزگار مرا سیه کردی
خال لعلت غراب میگویم
شوخچشما بیا به کلبه من
با سوالت جواب میگویم
یاد لعلت هر آنکه کرد نمرد
این حدیث از کتاب میگویم
دوش کردی مرا نگه لیکن
این قدر کی حساب میگویم؟!
گر ز من ای طبیب پرسی رنج
جگرم را کباب میگویم!
ابر لطفش به سر نمیبارد
رشحهای از سراب میگویم
نکتههای وصال او طغرل
شب هجران به خواب میگویم!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و درد ناشی از فراق است. شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان میکند و از زیباییهای او، همچون نرگس و لعل، سخن میگوید. او از عذاب درونی خود و تأثیر معشوق بر زندگیاش مینویسد و به ضایعات احساساتش اشاره میکند. در نهایت، او با نگاهی به امید وصال و یاد خاطرات شیرین با معشوق، میخواهد دلش را آرام کند. شاعر از احساسات متضاد عشق، مانند شوق و درد، صحبت کرده و به عمق تجربیات عاشقانهاش اشاره میکند.