نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۵ - تاجی‌جان طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

تاب رخت ندارد خورشید طاق گردون

بشکسته قدر یاقوت از این دو لعل میگون

امروز چون تو شاهی نبود به ملک خوبی

یکسر سپاه غمزه همراه چشم مفتون

جاری شود ز چشمم گریم اگر ز هجرت

مردم به آب ماند نهری شود چو جیحون

یارب ز ظلم کوشی دائم چرا خموشی

رخ را همیشه پوشی از عاشقان محزون؟!

جام شراب تا کی با غیر ما بنوشی؟!

ای لیلی زمانه رحمی به حال مجنون!

اندر حریم وصلت محرم همیشه اغیار

با ما که مردم از غم لطفی به حق بیچون!

نامت به هر سر بیت بنهاده همچو تاجی

جان شد برون که طغرل تا وا کشید مضمون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقی و غم ناشی از جدایی و دوری معشوق می‌پردازد. شاعر از زیبایی و عظمت معشوق سخن می‌گوید و او را در مقام یک پادشاه برتر از همه می‌داند. او از درد و غم خود می‌نالد و به ظلم و ستم روزگار شکایت می‌کند. شاعر به دیگران می‌گوید که نمی‌توانند در کنار معشوق او شادی و خوشی را تجربه کنند و از آنها می‌خواهد که درک کنند عشق او چه میزان رنج و اندوه به همراه دارد. در نهایت، این شعر در جستجوی وصال و نزدیکی معشوق و ابراز ناامیدی از شرایط کنونی است.