نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۸ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بتی دارم که صد میخانه باشد در کنار او

بتان را فرض باشد سجده طواف مزار او

نباشد باغ امکان را گلی همچون گل رویش

اگر چندی که نشکفته‌ست یک گل از هزار او

گلوی تشنه‌ام می‌خواهد آبی از دلم تیغش

طریق ظلم و آیین ستم باشد شعار او

به خوبی گرچه نبود در جهان مانند او لیکن

خوش آن ساعت که جان باشد شهید انتظار او!

نثار خاک پایش تحفه‌ای جان در بغل دارم

به امیدی رسد شاید اگر امیدوار او!

گلی از گلبن وصلش توان چیدن ازآن باغی

که باشد آشیان مرغ عنقا در چنار او

کنون چون کافرون در حکم منسوخ العمل باشد

سلوک داروگیر دلبران از گیرودار او

نبودی گر شریک درس غم با محنت مجنون

توان بودن کنون پروانه شمع مزار او

مرا باشد روان و روح و جسم و جان و تن طغرل

نثار او نثار او نثار او نثار او!!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و محبت خود به معشوق سخن می‌گوید و او را چون بتی در میخانه‌ای می‌داند. شاعر اعتراف می‌کند که زیبایی مانند او در دنیا وجود ندارد و حتی یک گل از باغ او هم بی‌نظیر است. او به دل تنگ خود اشاره می‌کند که تشنه‌ی دیدار معشوق است و برای رسیدن به او امیدوار است. شاعر از دشواری‌های عشق و انتظار سخن می‌گوید و خود را همچون پروانه‌ای می‌داند که دور شمع محبوب می‌چرخد. در نهایت، او تمام وجودش را نثار عشق معشوق خود می‌کند و این احساسات را با تکرار "نثار او" تأکید می‌کند.