نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۹ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

قدر مسیحا برد لعل سخندان او

عقد ثریا درد گوی گریبان او

روضه فردوس را نسبت کویش مده!

گلشن جنت کجا طرف گلستان او؟!

شحنه هجران او آن قدرم دور کرد

می‌نرسد گرد من هیچ به دامان او!

می‌برد از همدمان در گرو او گوی غم

هرکه اگر دل نهد در خم چوگان او

کوه بدخشان اگر معدن لعل آمده

مخزن گوهر بود لعل بدخشان او!

سلسله زلف او پای به دامن کشید

کی بودش منطقی مانع دوران او؟!

صیقل خورشید ازآن داد به رویش جلا

بود غباری مگر از خط ریحان او؟!

بود نوای تواش زمزمه طغرلم

شهره آفاق شد زان همه الحان او!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمجید و توصیف زیبایی‌ها و ویژگی‌های خاص محبوب یا معشوق می‌پردازد. شاعر از عشق و دوری سخن می‌گوید و به عمق احساسات و دردهایی که از فراق محبوبش به جان دارد، اشاره می‌کند. او محبوب را به سیبی از لعل و باغی از بهشت تشبیه کرده و زیبایی‌های او را با اسطوره‌ها و چیزهای بزرگ دیگر مقایسه می‌کند. در انتها، شاعر به تلاطم‌های عاشقانه و دلبستگی‌هایش اشاره دارد، به گونه‌ای که این عشق و جاذبه، زندگی‌اش را تحت تأثیر قرار داده است.