نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۲ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

برد دلم را ز ره زلف سمن‌سای او

کرد شهید نگه نرگس شهلای او

گشته به هم توأمان از خط کلک ازل

دست من و دامنش فرق من و پای او!

کی بود اندر زمین در خور او مسکنی؟!

منظر چشمم بود منزل و مأوای او!

گردن سرو سهی خم شده از انفعال

دیده مگر در چمن قامت زیبای او؟!

فرش خرام رهش چشم امیدم بود

تا نرسد بر زمین نقش کف پای او!

گرچه مسیحا به لب زنده کند مرده را

در فن احیاگری ره نبرد جای او!

هر که به روز آورد شام فراق تو را

گر نه به حالش کنی رحم بود وای او!

می‌شکند چون خزف قیمت در عدن

همچو سخن‌های من لعل شکرخای او!

باد تو را آفرین طغرل شاهین وطن

کردی تمام از سخن وصف سراپای او!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و زیبایی محبوبش می‌پردازد. او از تأثیر عمیق عشق بر دل و جانش صحبت می‌کند، به گونه‌ای که نگاه پر از زیبایی محبوبش مانند گل نرگس او را شهید می‌کند. شاعر به زیبایی‌های ظاهری و باطنی محبوبش اشاره می‌کند و به نوعی احساس تنهایی و فراق را بیان می‌کند. او از تلاشی برای رسیدن به محبوبش سخن می‌گوید و به قدرت عشق در زنده کردن روح و احیاگری اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر با تحسین زیبایی‌های محبوبش، به عظمت و شکوه او در برابر سایر زیبایی‌ها می‌رسد.