نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۱ - سیدجان طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

سرو و صنوبر شد خجل از قامت زیبای او

آشفته سنبل با سمن از زلف عنبرسای او

یک سو دریده پیرهن گل از گل رویش نگر

خون بسته در دل غنچه را دیگر طرف سودای او

در دل هوای عشق او داغست چون من لاله هم

تیری کجا ننشسته است از نرگس شهلای او؟!

چون از خرامان رفتنش شمشاد حسرت آورد

وه این چه قد و قامت است جانست سر تا پای او؟!

آید اگر سوی چمن سرسبز گردد انجمن!

خضر نبی پیدا شود از نقش خاک پای او!

نالم چو نی از دوری‌اش روز و شب و شام و سحر

باشد نصیب من شود یک جرعه از صهبای او

از بس غلام درگهش گشتند یکسر صادقان

طغرل غلام صادق است گلشن بود مأوای او!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذبه فردی خاص می‌پردازد که حتی طبیعت نیز از زیبایی او خجل شده است. سرو و صنوبر تحت تأثیر قامت او قرار گرفته و گل‌ها در تلاشند تا زیبایی او را توصیف کنند. عشق به این فرد احساسات شدیدی را در دل عاشق ایجاد کرده و او را به درد و عذاب دچار کرده است. در این توصیف، قیامتی از زیبایی و صداقت فرد مورد نظر به تصویر کشیده می‌شود و عشق به او به‌گونه‌ای عمیق و ناب است که دل عاشق را همواره مشغول کرده است. در نهایت، شاعر آرزوی نزدیکی به این فرد را دارد و به زیبایی‌های او اشاره می‌کند.