نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۳ - مردانقلی طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ماه تمام من که منم مستمند تو

مرغ دلم فتاده به دام کمند تو

رفتار خویش کبک دری ترک می‌کند

بیند اگر خرام قد دلپسند تو

در ملک حسن خسرو فرمانروا تویی

دل نیست در جهان که نباشد به بند تو!

ای قامت بلند تو سرمشق دلبری

جانم فدای قامت بالا بلند تو!

نرد مفاخرت ز فلک می‌برد زمین

زیرا که محرم است به نعل سمند تو

قربان آن شوم که تو را آفریده است

در هر کجا بود سخن از چون و چند تو

لب‌های غنچه وا نشود گر روی به باغ

از شرم خنده لب شیرین ز قند تو

یاد از هوای سجده ابروت می‌کند

طغرل نکرده وهم ز تیغ پرند تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر به محبوبش اشاره می‌کند و از احساسات عمیق خود می‌گوید. او خود را مستمند محبوب می‌داند و زیبایی‌های او را ستایش می‌کند. همچنین، رفتارهای محبوب را بسیار دلکش توصیف کرده و او را فرمانروا در عرصه زیبایی می‌داند. شاعر به قد و قامت بلند محبوب اشاره می‌کند و ابراز عشق و ارادت خود را نسبت به او نشان می‌دهد. در نهایت، شاعر از جذابیت لب‌های محبوب و تأثیر آن بر دل روایت کرده و به نحوی از روحانیت و احترام به محبوب نیز سخن می‌گوید.