شمارهٔ ۲۸۴ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دلبرم را هست گویا سیر صحرا آرزو
لاله را باشد از آن داغ سویدا آرزو
هر زمان مد نگه را رخصت نظاره کن
باشدت گر از جمال او تماشا آرزو
یک سخن از لعل جانبخشش تو را کافی بود
گر بود در دل تو را اعجاز عیسی آرزو
من گرفتار ویم بلبل اسیر گل بود
هر کرا باشد به دل نوعی تمنا آرزو
تا توانی گیر از میخانه چشمش قدح
گر تو را باشد خیال جام و مینا آرزو
گر عزیز مصر را محرم شد اما کی بود
جز هوای عشق یوسف با زلیخا آرزو؟!
حلقه زنجیر او از حلقه چشمم کنید
گر بود یار مرا خلخال در پا آرزو
خواندهام بسیار از لوح کتاب نوخطان
طغرل ما راست اکنون خط طغرا آرزو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به آرزوها و اشتیاقات عاشقانه اشاره دارد. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و بیان میکند که آرزوهایی دارد که از دل او برمیخیزند. اشاره به گل و بلبل نشاندهندهٔ علاقهٔ عمیق او به معشوق است و همچنین آرزوی دیدن جمال او و داشتن ارتباط نزدیکتر با او را بیان میکند. شاعر همچنین به احساسات عاطفی و چگونگی تأثیر عشق بر زندگیاش میپردازد و از شباهت عشق خود به داستان عاشقانهٔ یوسف و زلیخا سخن میگوید. در نهایت، شاعر از تحقق آرزوهای عاشقانهاش سخن گفته و خواهان نزدیکی بیشتر به محبوب خود است.