شمارهٔ ۲۸۶ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
دل پیش تو کشف راز کرده
دیوان غم تو باز کرده
از زلف تو میکند حکایت
افسانه خود دراز کرده
قانون غمت به صوت «عشاق»
زیر و بم عشق ساز کرده
لبیک زنم به طوف کویت
آهنگ ره حجاز کرده!
لعل لب تو تبرزدآرا
بیقدرتر از پیاز کرده!
صراف دکان عشق ما را
در بوته غم گداز کرده!
از شوخی جلوه تذروست
کان بخیه به چشم باز کرده
بیداد و ستم به حال محمود
زلف سیه ایاز کرده
امروز قضا ز نام طغرل
عنوان سخن طراز کرده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و غم ناشی از آن سخن میگوید. دلش به عشق معشوق گره خورده و رازهای بسیاری از غم عشق را کشف کرده است. زلف معشوق داستانی طولانی را روایت میکند و آهنگ غم عشق در دل عاشقان طنینانداز شده است. شاعر با احساساتی عمیق به یاد معشوق خود میافتد و زیبایی او را بینظیر میداند. همچنین به دشواریها و مصائبی که عشق برای او به همراه دارد اشاره میکند و در نهایت به پیامدهای قضا و قدر در نام و جایگاه افراد اشاره میکند.