شمارهٔ ۳۷ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
هر کس که رخ تو دید جانا
عاشق به تو گشت آن زمانا
مرغ دل صد هزار عاشق
در قید تو شد ز بحر دانا
تیر نگهت گذشت از جان
ابروی کج تو چون کمانا!
خون شد دل ما چرا نگویی
حرفی ز وفا از آن دهانا؟!
از چین جبین توست معلوم
رنجیده ز عاشقان همانا
تصدیق مکن تصوری کن
آن نقطه ما ز دشمنانا!
گشته به جهان فسانه طغرل
با تیر ملامت او نشانا!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت محبوبی اشاره دارد که همگان را مجذوب خود کرده است. شاعر از تاثیر نگاه و ابروی محبوب بر دل عاشقان سخن میگوید و احساس رنج و عذاب آنها را بیان میکند. به عبارتی، عاشقان با دیدن زیبایی محبوب به شدت دلبسته میشوند و دلشان خون میشود، اما محبوب ظاهراً از این احساسات بیخبر است. شاعر همچنین به مفهوم وفا و عشق در میان عاشقان اشاره دارد و از چالشهایی که عاشقان با آن روبهرو هستند، سخن میگوید. به طور کلی، شعر حال و هوای عاشقانه و غمناک دارد و به زیبایی روابط عاشقانه پرداخته است.