نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

اگر به گوشه چشمی نظر کنی ما را

به یک نگاه کنی صید خویش دل‌ها را!

هزار عابد و زاهد همی‌شود میْ‌نوش

به محفلی که تو گیری به دست صهبا را!

به طوق بندگی گردن نهد چو قمری سرو

ببیند ار به چمن این قد دل‌آرا را!

کشیده مردم چشمت برای قتلم تیر

کجا رهم که زند ناوک تو عنقا را!

مشام جان و دل از نکهت تو تر گردد

اگر به باد دهی زلف عنبرآسا را!

سنای پیر خرابات بایدم گفتن

که داد با من مخمور پای خُم‌جا را!

بیار ساقی قدح را چه جای اهمال است

به رهن باده دهم خرقه مصلا را!

شهید خنجر مژگان او شدم طغرل

بکش ز تربت من گر گذر کنی پا را!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و جذابیت معشوقه است. شاعر از تأثیر نگاهی معشوق بر قلب‌ها و تأثیر عمیق او بر روح انسان‌ها صحبت می‌کند. او به قدرت نوشیدنی‌ها در جمع‌هایی که معشوق در آن است اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی عبادت‌کنندگان نیز تحت تأثیر زیبایی معشوق قرار می‌گیرند. شاعر همچنین از تیر چشمان معشوق و تأثیر آن بر او می‌گوید و به زیبایی‌های طبیعی اشاره می‌کند که با وجود معشوق بیشتر به چشم می‌آید. نهایتاً شاعر از ساقی می‌خواهد که شراب بیاورد و از عشق و حال مخمور خود می‌نویسد. او در پایان به مرگ عاشقانه‌اش و جاودانگی عشقش اشاره می‌کند.