نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ماه من هرگه کشاید طره لبلاب را

می‌برد از جعد هر زن گوش آب و تاب را

افکند از رتبه از رخ افکند جلباب را

درد انوار جمالش صافی مهتاب را

مصحف رویش که باشد از خط ریحان صنع

کاتب قدرت کجا ماند غلط اعراب را؟!

در غمش کلک دبیر قلب من خط می‌زند

از تپیدن اضطراب نسخه سیماب را!

می‌دواند ز اشک خونین هر زمان رود دلم

بی‌ابا بر روی من این طفل بی‌آداب را!

در چمن از طرز رفتارش چه می‌پرسی ز من

کز خرامش پای در زنجیر باشد آب را!

فرق بسیار است بین ما و زاهد در سجود

کی برابر می‌کنم با ابرویش محراب را؟!

کوه کن می‌کن به ناخن کوه تن را از غمش

نغمه دیگر بود آهنگ این مضراب را

از هجوم اشک خود هر لحظه می‌ترسم کز آن

خاک این صحرا به سنگ آرد سر سیلاب را

روز و شب طغرل نوید انتظار مقدمش

می‌برد از چشم حیرانم چو مخمل خواب را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره می‌کند و احساسات عمیق عاشقانه‌اش را بیان می‌دارد. او از تاثیرات زیبایی معشوق بر زندگی‌اش و دلتنگی‌هایش صحبت می‌کند. معشوقی که جلوه‌اش چون نور ماه است و بر دل شاعر تأثیر می‌گذارد. شاعر به تضادهای روحی و احساسی خود نسبت به معشوق و زاهدان می‌پردازد و نشان می‌دهد که عشق حقیقی او را از دیگران متمایز می‌کند. در نهایت، با اشاره به درد و غم عشق، اشک‌ها و انتظار برای دیدن معشوق را توصیف می‌کند.