نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عمرها شد می‌زنم در راه عشقش گام‌ها

رفتن رنگ است از ما بستن احرام‌ها

اعتبار ما و من از نشئه کیف و کم است

فال فرصت می‌زند هر دم صدای جام‌ها

سرخ و زرد این جهان را حاجت اکسیر نیست

انقلاب رنگ دارد گردش ایام‌ها!

دارد الهام تسلی از تپش ذوق دلم

شهپر جبریل باشد شوخی پیغام‌ها

صید قلاب محبت را رهایی مشکل است

خون بسمل می‌تپد از حلقه این دام‌ها

هیچ کس در دهر از جام امل مسرور نیست

تلخی زهر است یکسر شربت این کام‌ها

چون سحر خلق جهان کافور دارند در نفس

پختگی هرگز نباشد قسمت این خام‌ها

صد فلاطون از ره حکمت نمی‌سازد علاج

خشکی نبض جنون از روغن بادام‌ها

طغرل از آوازه هستی عرق گل کرده‌ایم

حاصلی جز شرم نبود در نگین زین نام‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تفکر و تأمل در عشق و زندگی می‌پردازد. شاعر از سختی‌های مسیر عشق و تلاش‌هایش برای رسیدن به محبوب سخن می‌گوید. او به نوعی از بی‌اعتباری و تلخی‌های دنیا اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که خوشبختی واقعی در این دنیا یادآور نمی‌شود. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که حقیقت و حکمت در زندگی نمی‌تواند به آسانی به دست آید و ذاتی از شرم و ناکامی در این جستجو وجود دارد.