نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می‌برد لعل لب او نشئه از موج شراب

می‌کشد دامان زلفش از گریبان گلاب

لمعه برق رخش هر دم به عشاق آن کند

در بیابان تشنه را تشویش نیرنگ سراب

هر زمان دل آرزوی آب تیغت می‌کند

تا به کی شمشیر احسان تو باشد در قراب؟!

توشه لخت جگر دارم به راهت دود غم

می‌زند فواره ترسم تیره گردد این کباب

نسخه دیوان حسنت را چسان احصا کنم؟!

گر جهان دفتر شود وصف تو ناید در حساب؟!

ای جفا اندیشه بدخو خدا را شفقتی!

چند باشم از شکنج محنت غم در عذاب؟

کرده استاد ازل امروز با صد خون دل

غنچه‌ات را از گلستان لطافت انتخاب

تا دم روز قیامت مادر ایام را

چون تو فرزندی نباشد خانه‌زاد آفتاب

گیسوی شیرین بود زنجیر پای کوهکن

طره لیلی بود در گردن مجنون طناب

از سویدای دلت زن رشحه فال امید

موجب باران بود گر تیره بنماید سحاب

شام غفلت رفت آخر صبح نومیدی دمید

تا کجا آباد باشد خانه هستی خراب؟!

گویمش صد آفرین با خاطر دراک او

هرکه بنویسد به اشعار من طغرل جواب!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به زیبایی‌های عشق و معشوق پرداخته و با استعاره‌ها و تصاویر شاعرانه به ابراز احساسات عشق و longing می‌پردازد. شاعر از لعل لب معشوق و زلفش که مانند گلاب است، یاد می‌کند و به التأثیرات عشق بر دل و جانش اشاره می‌کند. او به تشنگی و آرزو برای وصال معشوق می‌پردازد و از درد و رنج‌های این عشق ناگفته می‌گوید. همچنین از زیبایی‌های معشوق و عشق به عنوان یک فرزند آفتاب یاد می‌کند و بیانگر امید و ناامیدی در زندگی است. در نهایت، شاعر به قدر و منزلت عشق و شاعرانی که زیبا می‌نگارند، ارادت می‌ورزد.