شمارهٔ ۷ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شوخ من هرگه کشاید طره چون قیر را
میکند شیرازه دامان گل زنجیر را!
کرده استاد ازل شرح گلستان رخش
از غبار خط ریحان شیوه تحریر را!
من شهید تیغ ابرویم برای قتل من
از شکست ماه نو کن قبضه شمشیر را!
مانی از صورتگری بگذر که نتوان یافتن
در تتبعخانه چین نقش این تصویر را!
از قضا من با جفا و جبر ظلمش راضیام
بس که تغییری نباشد خامه تقدیر را!
بر دلم از زخم پیکانش اثر پیدا نشد
از پر عنقا بود بال رسا این تیر را!
هیچ دیدستی که اندر مزرعآباد جهان
مرغ معنی رام گردد دانه انجیر را
میزند چشمش کمان فتنه گر آرد به زه
با پر یک ناوک بیداد صد نخچیر را!
بیش ازین الفتپرست و هم حیرانی مباش
تا به کی در خواب مخمل قرعه تعبیر را؟!
بگذر از سودای اوهام خیال سیم و زر
تا کجا خواهی کشیدن منت اکسیر را؟!
در بلای هجر او طغرل تحمل پیشه کن
رحم نبود هیچ خوی آن جفا تخمیر را!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به معشوقی اشاره دارد که با زیبایی و دلرباییاش دل شاعر را میرباید. شاعر از درد و رنج ناشی از عشق و جدایی صحبت میکند و به قضا و قدر و ناپایداری دنیا اشاره میکند. او میگوید که در برابر سختیها و جفاهای عشق، راضی است و با وجود زخمها و مصائب، تغییری در تقدیرش نمیبیند. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که نباید در خواب اوهام و آرزوهای بیمورد غرق شود و باید به واقعیات زندگی توجه کند، حتی اگر این واقعیت شامل تحمل درد جدایی باشد.