شمارهٔ ۵۹ - حبیبجان طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
حزین منشین که نوروز بهار است
جهان چون خضر خطت سبزهزار است
بهار افروخت زینت در گلستان
محل فیض سیر گلعذار است
گل و سنبل پریشان از صبا شد
فراز و شیب صحرا لالهزار است
به یک سو نوحهگر قمری ز کوکو
نوای بلبل و صوت هزار است
چمن زینتفزا شد از بهاران
رخ یارم همیشه نوبهار است
از آن با گل شود با منطقی شرط
رخ و گیسوی او لیل و نهار است
ندارم طاقت دوری ز وصلش
چو گل جانان و طغرل همچو خار است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و شکوه بهار اشاره میکند و از چگونگی تغییرات ناب در طبیعت و دلانگیزی گلها و صحراها سخن میگوید. او به شادی بهار و زیبایی گلستان پرداخته و نوای خوش پرندگان را به تصویر میکشد. شاعر از محبت و عشق به محبوبش میگوید و بیان میکند که دوری از او برایش سخت و زجرآور است، مانند گلی که دور از نور و لطافت، به خار تبدیل میشود.