شمارهٔ ۶۱ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا نهال قامت او را صنوبر چاکر است
در چمن قمری ز حسرت همدم خاکستر است
بر ثبوت امتیاز حسنش از خوبان دهر
سبزه خط زمرد فام لعلش محضر است
دوش در گلشن حدیث جعد گیسویش گذشت
سنبل امروز از خجالت پایمال صرصر است
در خیال لعل او چون غنچه بگشایم دهن
ناقه فکرم سراپا زیر بار شکر است!
بر فروغ دیده منت کی کشم از توتیا
مردم چشم مرا تا روی خوبان منظر است؟!
خواست هوشم در شب زلفش شبیخون آورد
شحنه خالش گرفت کین دور شاه دیگر است!
طغرل از آسیب چشم بد جمالش را چه باک
تا دلم در آتش عشقش سپند مجمر است!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و او را به درخت صنوبر تشبیه میکند که در چمن زارها درخشان است. حسرتی که در دل دیگران به خاطر زیبایی او وجود دارد، آنها را به خاکستر تبدیل میکند. شاعر به روشنی میگوید که زیبایی معشوقش از همه زیباها متمایز است و صورت و چهرهاش همانند گل سرخ در همدلی با طبع لطیف خود، خاص و بینظیر است. در یک شب زیبا، شاعر بر شکوه و درخشش جعد گیسوان معشوقش تأکید میکند و از احساس خجالت سنبلها میگوید که به خاطر زیبایی او پا زیر پا میگذارند. او به لعل و رنگ جذاب معشوقش فکر میکند و میخواهد آن را در دل بگشاید. شاعر از هیچ مانعی نمیترسد و به تماشای زیبایی معشوقش ادامه میدهد. به نظر میرسد که او تحت تأثیر عشقش قرار دارد و دلتنگی و آتش عشقش او را به سوی احساسات شدید میکشاند. در نهایت، قلب او در آتش عشق معشوقش میسوزد و او را در برابر آسیبهای دنیا مقاوم میکند.