شمارهٔ ۷۰ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
رفتن هوش از سرم تا ساربان محمل است
ناقه شوق مرا در خاک مجنون منزل است
آنقدر مستم که نشناسم جنون را از خرد
نشئه جام شراب من ز انگور دل است
قطره خونی که از زخم دل من میچکد
نیست خون او شبنمی از شرم تیغ قاتل است!
دارم از فکر بلند خویش مضمون بلند
صد فلاطون از کشاد معنیام پا در گل است!
شکر الله فارس میدان اشعارم کنون
نکته سربسته من لایق هر محفل است
از رموز معنی من سرسری نتوان گذشت
غیر مضمون از کلامم هرچه فهمی باطل است
بستهام مضمون که از انصاف گوید مستمع
این همه رمز آشناییها ز فکر طغرل است!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و پیچیده شاعر درباره عشق، جنون و علم اشاره دارد. شاعر از حالت مستی خود صحبت میکند و میگوید که تا حدی غرق در عشق شده است که نمیتواند بین جنون و عقل تمایز قائل شود. او زخمهای دلش را به خاطر عشق و زیباییهایی که در آن میبیند توصیف میکند و میگوید که معانی عمیق کلامش قابل فهم نیست مگر برای کسانی که به دقت گوش دهند. همچنین به قدرت شعر و ادبیات خود اشاره میکند و بر این باور است که آثارش شایسته توجه ویژه است. در نهایت، او ابراز میدارد که این رموز و معانی از فکر و افکار عمیق او سرچشمه میگیرند.