شمارهٔ ۷۵ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا درین وادی غبار ما به دامان آشناست
دست مجنون از تحیر با گریبان آشناست
نیست اندر ساز قانون دل ما نغمهای
عمرها شد ناله ما با نیسان آشناست
میفتد بر پای مردم دم به دم از روی زرد
در اشکم از یتیمی تا به نیستان آشناست
میفتد بر پای مردم دم به دم از روی زرد
در اشکم از یتیمی تا به نیسان آشناست
حیرتی دارم که اسرارش بگوید مو به مو
شانه را دل گر به آن زلف پریشان آشناست
از خرام ناز به ره عکس پایش دیدهام
جوهر آیینهام با چشم حیران آشناست
نیست امکان حصول مدعای حاجتش
چشم سائل گرچه با دست کریمان آشناست
میتپد دل در برم هر لحظه از شوق رخش
بال این پروانه با شمع شبستان آشناست
از تبسم دم به دم شوری به دلها افکند
زخمهای سینه ما با نمکدان آشناست
در بغل رم دارد از عکس سواد دیدهاش
بس که آهوی مرا وحشت به مژگان آشناست
با بزرگان هیچ از عاجزنوازی عار نیست
از ضعیفی مور اینجا با سلیمان آشناست
حبذا طغرل که بیدل میسراید مصرعی
صافی آیینه با گبر و مسلمان آشناست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و احساسات شاعر میپردازد. شاعر از غم و تحیر خود در زندگی میگوید، به خصوص در رابطه با عشق و جدایی. او بیان میکند که باوجود دلتنگی و یتیمی، همچنان با زیباییها و لطافتهای زندگی آشناست. به نوعی، شاعر در میان شعور و احساسات خود در جستجوی درک عمیقتری از درد و عشق است. او به اشاره به زیباییهای عشق و تنهایی، به رازهای نهفته و دلشکستگیهایش میپردازد و به نوعی عواطف انسانی را به تصویر میکشد. شاعر همچنین به آشنایی با بزرگان و اشخاص مهم اشاره کرده و از این که در سایهٔ آنها قرار دارد ابراز افتخار میکند. در پایان به اهمیت امانتداری و احترام به تفاوتها (مانند مسلمان و کافر) نیز اشاره کرده و کلام را با نوای عشق و زیبایی خاتمه میدهد.