شمارهٔ ۷۱ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
در کشور ملاحت شاهی تو را تمام است
شمشاد و سرو و طوبی با قامتت غلام است
در هر کجا که بینم اوصاف خلق و خویت
با سومنات و مسجد «ما قال » زین کلام است
چون غنچه لب گشایم وصف تو را نمایم
غیر از حدیث رویت دیگر مرا حرام است!
حسن بتان عالم رو در زوال دارد
در اوج خوبرویی مهر تو را قیام است
چشم سیاهمستت بیگانه از نگه شد
هندوی خال لعلت ناآشنای رام است
ما پختگان عشقیم در مجمر غم تو
مگذار بوالهوس را از بس هنوز خام است
از قسمت نخستین عشقت به ما رسیده
آیینه با سکندر جم را حواله جام است
با عهد گلعذاران زنهار دل مبندید
از عندلیب گلشن با گوشم این پیام است!
در بارگاه وصلت جان تحفه برد طغرل
شمشیر خونچکانت از بس که بینیام است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی معشوقهاش و احساسات عاشقانهاش اشاره میکند. او بیان میکند که در سرزمین عشق، زیباییهای طبیعی مانند شمشاد و سرو به او ادای احترام میکنند. شاعر با استفاده از تشبیهات مختلف، عشق و زیبایی معشوقهاش را با دیگر زیباییهای جهان مقایسه میکند. او همچنین بیان میکند که هر بار لب به سخن میگشاید، تنها از عشق و زیبایی معشوقهاش صحبت میکند و در غیر این صورت سخن گفتن برایش حرام است. احساسات عمیق عشق و درد و غم از فراق معشوقه نیز در شعر به وضوح دیده میشود. شاعر به آتش عشق خود و خامی دیگران اشاره کرده و هشدار میدهد که نباید به عهد و پیمانهای عشق خیانت کرد. در نهایت، او خواهان وصال و رسیدن به معشوقهاش است و به زیبایی و قدرت او در عاشقانهترین شکل ممکن اشاره میکند.