نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

فرصت عهد جهان از صبح هستی یک دم است

رنگ و بوی باغ امکان همچو مهر شبنم است

برگ گل در باغ از باد خزان تاراج شد

در بر بلبل نگر اکنون لباس ماتم است!

در نوای پرده عشاق ما مضراب نیست

نغمه ساز محبت بس که بی زیر و بم است

من شهید ابرویم با جوهر تیغش قسم

سرخط بختم نگون چون نام اندر خاتم است

گرچه باشد در جهان از نام من آوازه‌ای

آنچه ظاهر می‌شود از این نگین نقش غم است

آنقدر در آتش شوق محبت سوختم

دود آهم در لوای عشق اکنون پرچم است!

وصل داری آرزو باید شدن از دلبری

در حریم حرمت دلدار دل نامحرم است

بگذرید ای ناجوانمردان ز سودای هوس

شهرت جود و سخا مخصوص نام حاتم است!

من همی‌بینم به فکر خویش طغرل دم به دم

هرچه در آیینه اسکندر و جام جم است!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان لحظه‌ای گذرا از زندگی و عشق می‌پردازد. شاعر با توجه به زیبایی و زودگذر بودن دنیا، از درد جدایی و ماتم گل‌ها می‌گوید و عشق را در حالتی پرشور و آتشین توصیف می‌کند. او به اندوه و غم ناشی از جدایی از معشوق اشاره کرده و بر این نکته تأکید می‌کند که سرنوشتش همچون نگینی حاوی غم است. شاعر همچنین به قیمت و ارزش واقعی محبت و وفاداری می‌پردازد و از کسانی که تنها به هوس فکر می‌کنند، فاصله می‌گیرد. در نهایت، او به تماشای بزرگانی چون اسکندر و طغرل اشاره می‌کند و به فلسفه زندگی و عشق می‌اندیشد.