نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نغمه قانون هستی ساز مضراب فناست

قامت پیری به عمر رفته آهنگ صداست

چشم عبرت واکن و بنگر تو در خاک عدم

افسر شاهی طراز نقش دامان گداست

فرصت شادی عهد غم دو روزی بیش نیست

گل اگر در خنده و بلبل به گلشن در نواست

بگذر ای فرهاد از سودای شیرین بعد ازین

هرچه سامان کرده‌ای زین کوه تمهید صداست

عقل می‌باشد غبار دیده مجنون ما

خاک صحرای جنون در چشم عاشق توتیاست

ای که می‌خواهی قدم در وادی عشقش زدن

جز دلیل شوق سویش دیگری کی رهنماست؟!

بر دلم هر لحظه عکس عارضش گل می‌کند

جوهر آیینه را بالیدن از جوش صفاست

موسم عید است نه بر مشهد ما یک قدم

بر کف پای تو خونم کی کم از رنگ حناست؟!

باشد از میخانه امکان به هرکس مشربی

خضر ممنون و سکندر در پی آب بقاست

هیچ کس طغرل نباشد تکیه‌گاه هیچ کس

آنکه در افتادگی دست تو را گیرد خداست!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفاهیم هستی و فنا پرداخته و به اهمیت گذران عمر و لذت بردن از شادی‌ها در کنار غم‌ها اشاره دارد. شاعر با زبان زیبایی به یادآوری می‌پردازد که زندگی کوتاه و پر از تغییر است و هر لحظه‌اش گرانبهاست. او همچنین به عشق و شوق اشاره کرده و می‌گوید که در جستجوی عشق، تنها شوق می‌تواند راهنما باشد. تصویرهای زیبایی از عشق، جنون و زیبایی در این شعر گنجانده شده و در نهایت به این نکته می‌رسد که تنها خداست که در زمان سختی‌ها و افتادگی‌ها می‌تواند کمک کند.