شمارهٔ ۷۹ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تیری که از کمان نگاه تو جسته است
چون ناوک فراق دل ما شکسته است
صیاد تیرافکن و آهوست چشم تو
این طرفه آهویی که با مردم نشسته است!
کس نیست در جهان که نباشد اسیر تو
یک دل ز بند حلقه زلفت نرسته است!
تا کردهایم یاد کمان دو ابرویت
پیکان غم به سینه ما دستهدسته است
خالی است بر لب تو او یا زاغ در چمن
یا هندویی که بر لب کوثر نشسته است؟!
در محفلی که ساز بم و زیر وصل توست
صوت «فراق » ناخن مطرب شکسته است!
مد نگه به سایه مژگان انتظار
چون عنکبوت خانهام از موی بسته است
نبود سواد خط عذارش برات ما
دود و غبار آتشین دلهای خسته است!
طغرل غلام مصرع زیبای بیدلم
آسودگی ز کشور ما بار بسته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره قدرت و تأثیر نگاهی عاشقانه است که دل را میشکند و فرد را اسیر خود میکند. شاعر به زیبایی چشمها و ابروهای محبوبش اشاره میکند و میگوید که هیچکس نمیتواند از چنگال او فرار کند. او همچنین به درد و غم جدایی اشاره کرده و نشان میدهد که عشق باعث زخمی عمیق در دل او شده است. در کنار زیبایی، شاعر حسرت و اشتیاق را نیز به تصویر میکشد و به بیدردی و تأثیرات عشق بر روح و زندگی خود اشاره میکند. در نهایت، به نظر میرسد که این عشق منجر به عدم آسایش و آرامش در زندگی شاعر شده است.