نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بس که بی‌رنگی درین گلشن دلیل رنگ اوست

عرض جوهر صیقل آیینه را از زنگ اوست

می‌زند هر لحظه دم از موج طوفان بقا

شوخی خون شهیدان از حنای چنگ اوست

تا نگردد سوده از رفتار پای توسنش

حلقه چشمم کنون نعل سم شبرنگ اوست

نیستم آسوده هیچ از سنگ‌باران رقیب

بر سرم سنگی که می‌آید همه از سنگ اوست!

نیست اندر باغ امکان چون گل رویش گلی

حسن یوسف را به او نسبت مده کین ننگ اوست!

مار گیسو سر به سر پیچیده با سرو قدش

این فسون یک شعله‌ای از شیوه نیرنگ اوست

گرچه از هجران او از دیده باریدم گهر

گوهر اشکم همه پیرایه اورنگ اوست

مهر محنت زد قضا بر محضر دیوان ما

پیش سلطان محبت صلح ما از جنگ اوست

نیست یک دل در جهان بی‌ساز قانون غمش

نغمه زیر و بم «عشاق » از آهنگ اوست

ای خوشا طغرل که بیدل می‌سراید مصرعی

خاک کن بر فرق آن سازی که بی‌آهنگ اوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و اثرگذار بودن عشق و محبوب می‌پردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات و استعاره‌ها، رنگ و زیبایی را به محبوب خود نسبت می‌دهد و می‌گوید که این زیبایی در کنار درد و رنج عشقی که می‌کشد، از حضور او ناشی می‌شود. شاعر به تصویر کشیدن صدای دل‌انگیز عاشقان و نغمه‌های عشقی که در دنیا وجود دارد، بر می‌خیزد و به قدرت تأثیرگذار عشق و تألم دل در این جهان اشاره می‌کند. نهایتاً با اشاره به طغرل و بیدل، به قدرت شعر و موسیقی در بیان ملودی عشق می‌پردازد و این‌گونه می‌گوید که هر صدایی که فاقد این عشق باشد، خالی و بی‌محتواست.