نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در طریق عشق کس را رهبری در کار نیست

خانه آیینه را بام و دری در کار نیست

می‌کشد قلاب جذب عشق سویت دم به دم

بسمل شوق توام بال و پری در کار نیست

کی بود شیرازه در جزو کتاب عاشقان؟!

در سواد صفحه دل مسطری در کار نیست!

فرش تسلیم سجود خانقاه عشرتم

خطبه مینا گر این است منبری در کار نیست

در طلسم عنصر این چارسوی اعتبار

هیچ در سودای غم سیم و زری در کار نیست

کوه را هرگز گرانی از صدا مانع نشد

این بود تمکین اگر گوش کری در کار نیست

پهلوی عشاق باشد گرم سودای جنون

فرش مجنون است هامون بستری در کار نیست

می‌توان رفتن به همت از زمین در آسمان

بار عیسی گر همین باشد خری در کار نیست!

وه چه خوش گفته‌ست طغرل بیدل بحر سخن

درد دل را بنده‌ام دردسری در کار نیست!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین عشق و حالاتی که در آن عشق حقیقت وجود دارد، می‌پردازد. شاعر می‌گوید در مسیر عشق نیازی به راهنما نیست و تمامی تلاش‌ها و جستجوها بی‌فایده است. عشق خود به خود انسان را جذب می‌کند و صفات دنیوی مانند مال و ثروت در این وادی بی‌معنا هستند. همچنین، شاعر به عدم وجود نظم و ترتیب در عالم عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که این احساسات فراتر از قواعد و ادبیات مرسوم‌اند. به طور کلی، شعر بیانگر پذیرفتن حالات عشق، جنون و رهایی از قید و بندهای دنیایی است.