نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سرو نازش هر طرف با قامت دلجو گذشت

شور و غوغای جهان از گنبد مینو گذشت

در چمن سنبل ز خجلت سر به پیش افکنده بود

جانب گلشن مگر بویی ازآن گیسو گذشت؟!

در کمینگاه تغافل چشم او ره می‌زند

محمل نازش اگر از گوشه ابرو گذشت

دود آه عاشقان فواره بر گردون زند

گر سمند ناز او با جلوه از هرسو گذشت

هرسو مو بر تنم مانند خنجر می‌شود

گر سر مویی دلم را جز سر آن مو گذشت

آفتاب حسن پنداری که آمد در کسوف

تا سودا پیچ و تاب طره‌اش از رو گذشت

تا شدم طغرل ز تیر عشق او وحشت کمین

وحشتم اندر بیابان از رم آهو گذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوبش می‌پردازد. سرو ناز او با قامت دل‌جویش از هر سو می‌گذرد و شور و غوغای جهان را به دنبال دارد. در باغ، سنبل به دلیل خجالت سرش را پایین انداخته، گویی از زیبایی محبوب می‌هراسد. چشمان او در کمینند و ناز او آنقدر بزرگ و زیباست که دل عاشق را می‌رباید. عشق او همچون دودی در آسمان شعله می‌زند. احساسات عاشقانه به شدت اوج می‌گیرد و تنها با نگاهی به موی او، دل عاشق به تپش می‌افتد. آفتاب حسن او هنگام غروب زیبایی طره‌اش را نمایان می‌کند و شاعر از ترس عشق او به طغرل مانند آهو در بیابان وحشت می‌کند. به طور کلی، شعر به زیبایی و تاثیر عمیق عشق و جذابیت معشوق می‌پردازد.