نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شب که در دل عکس خورشید رخ او جا گرفت

ظلمت هر ذره‌ام باج از ید بیضا گرفت

سرفرازان را به عالم جو تواضع چاره نیست

درس تعلیم ادب می‌باید از مینا گرفت!

در طریق عشق از سعی طلب غافل مباش

موج با این جهد آخر دامن دریا گرفت!

کفر و ایمان هر دو یکسان است اندر چشم من

از می او بر سرم این نشئه تا بالا گرفت

سوزن مرهم اگر باریک از فکر من است

خار راه عشق را کی می‌توان از پا گرفت؟!

در دبستان جنون بودم به مجنون هم‌سبق

من مقیم شهر گشتم او ره صحرا گرفت

رحم نآمد با تو هیچ از ناله‌های زار من

از دلت تعلیم سختی شیشه خارا گرفت

پرسش بیمار باید کرد گر خود دشمن است

هیچ نشنیدی سکندر چون سر دارا گرفت؟!

تا شدم رمز آشنای نقطه‌های بی‌نشان

صید معنی طغرلم از پنجه عنقا گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف تجربه‌ها و احساسات عاشقانه می‌پردازد. شاعر از شب و تأثیر خورشید بر دلش سخن می‌گوید و به ارتباط عشق و تلاش، ایمان و کفر اشاره می‌کند. او معتقد است که در عشق نباید از تلاش غافل بود و باید درس ادب را از زیبایی‌ها، همانند مینا، آموخت. شاعر همچنین به سختی‌های عشق و نیاز به رحم و محبت در مواجهه با دردها اشاره می‌کند. در نهایت، او از مرور تجارب عاشقانه و جستجوی معنا در زندگی سخن می‌گوید.