شمارهٔ ۹۹ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
چاک است گویا پیراهن صبح
انجم بریزد از دامن صبح
شبگیر میکن گر میتوانی
نظاره مهر از روزن صبح
مانند خور باش تا بگذرانی
تیر اجابت از جوشن صبح
سودای غم را دیگر علاجی
هرگز نباشد جز روغن صبح!
چاک دلت را نتوان رفو کرد
جز رشته آه با سوزن صبح
سریست مخفی بدرید ناگه
پیراهن شب اندر تن صبح!
چرخ از کواکب دارد تنقل
میبگذراند پرویزن صبح
مانند بلبل فریاد میزن
تا بو که آیی در گلشن صبح!
راه توصل کس را نباشد
بیهادی شب در مسکن صبح
گنج سعدت باشد نصیبت
گر بهره گیری از مخزن صبح
جاوید بادا اشعار طغرل
چیدست گوهر از معدن صبح!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای صبح و اهمیت آن در زندگی میپردازد. صبح به عنوان نماد تازگی و نوید، دامن خود را از انجم (ستارهها) میریزد و برای شب، مهربانی و امید میآورد. شاعر به افراد توصیه میکند که مانند خورشید درخشان باشند و از غم فاصله بگیرند؛ زیرا تنها راه درمان درد دل، سوختن با آتش عشق و امید است. او به غمهای پنهان، و لزوم فریاد در دل گلشن اشاره میکند و تأکید میکند که هیچ راهی برای رسیدن به خوشبختی وجود ندارد مگر اینکه از نور صبح بهرهمند شویم. اشعار شاعر طغرل نیز بهعنوان جواهرات از صبح به تصویر کشیده شدهاند.