نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می‌کنم جان در غم او کندن جانم عبث

در وفایش عهد کردم عهد و پیمانم عبث!

ناله‌ام بشنید و تأثیری به گوش او نکرد

از فراقش گریه و فریاد و افغانم عبث!

دانه اشکم نشد سرسبز در باغ امید

در رهش شد قطره‌های چشم گریانم عبث

نیست از عشقش مرا سرمایه جز سامان غم

لیک در هجران او تمهید سامانم عبث!

چون سگان نان دادمش تا رام من گردد رقیب

حسرتا با این سگ دیوانه شد نانم عبث!

در مریض عشق بی‌درمانی درمان می‌شود

هیچ درمانی به دردم نیست درمانم عبث!

مقصدم زین نسخه طغرل آنکه ماند نام من

گر نماند نام من این نقش دیوانم عبث!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و غم ناشی از عشق ناکام و جدایی می‌گوید. او به طور مکرر تأکید می‌کند که تلاش‌ها و احساساتش در عشق بی‌فایده و عبث بوده است. از ناله و گریه‌اش نه تنها کسی توجه نمی‌کند، بلکه حتی امیدی هم به بهبود وضعیت خود ندارد. شاعر خود را مانند سگی تصور می‌کند که برای جلب محبت رقیبش تلاش می‌کند، اما این‌کار بی‌نتیجه است. در پایان، او به بی‌خیالی و نامش توجه می‌کند و اگر نامش فراموش شود، حیاتش بی‌معنی خواهد بود. در مجموع، شعر بر احساسات ناامیدی و بی‌ثمری عشق تأکید دارد.