نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آنچه را با کارگر سرمایه‌داری می‌کند

با کبوتر پنجه باز شکاری می‌کند

می‌برد از دست‌رنجش گنج اگر سرمایه‌دار

بهر قتلش از چه دیگر پافشاری می‌کند؟

سال و مه در انتظار قرص نان شب تا به صبح

دیده زارع چرا اخترشماری می‌کند؟

تا به کی، ارباب یارب بر خلاف بندگی

چون خدایان بر دهاقین کردگاری می‌کند؟

خاکپای آن تهیدستم که در اقلیم فقر

بی‌نگین و تاج و افسر، شهر یاری می‌کند

بر لب دریاچه‌های پارک، ای مالک مخند

بین چسان از گریه دهقان آبیاری می‌کند!

نیش‌های نامه طوفان به قلب خائنین

راست پنداری که کار زخم کاری می‌کند

نوک کلک حق‌نویس تیز و تند فرخی

با طرفداران خارج ذوالفقاری می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وضعیت کارگر در نظام سرمایه‌داری و بهره‌کشی از او اشاره دارد. شاعر می‌گوید که سرمایه‌دار، مانند یک شکارچی با کبوتر، کارگر را مورد ستم قرار می‌دهد و از زحمات او بهره‌برداری می‌کند. او به سختی‌ها و انتظار کشیدن کارگران برای تأمین معیشت اشاره می‌کند و از نابرابری‌های جامعه و ظلم اربابان نسبت به زمین‌داران می‌نالد. همچنین، به غم و درد کارگران اشاره دارد که در فقر و بی‌عدالتی به سر می‌برند و ممکن است مالکان به‌جای همدردی، به وضعیت آن‌ها بخندند. در نهایت، شعر انتقاداتی به خیانت و ظلم در جامعه دارد و از زخم‌های عمیق ناشی از این بی‌عدالتی‌ها سخن می‌گوید.