شمارهٔ ۱۱۷ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
یک دم دل ما از غم، آسوده نخواهد شد
وین عقده بآسانی، بگشوده نخواهد شد
تا فقر و غنا با هم، در کشمکش و جنگند
اولاد بنی آدم، آسوده نخواهد شد
در وادی عشق از جان، تا نگذری ای سالک
این راه پر از آفت، پیموده نخواهد شد
اندیشه کجا دارم، از تهمت ناپاکان
چون دامن ما پاکست، آلوده نخواهد شد
ای شاه رخ نیکو، از خط جفا رخ شو
کاین لکه تو را از رو، بزدوده نخواهد شد
از گفته ما و من شد تازه غم دیرین
این رسم کهن تا کی، فرسوده نخواهد شد
گر دشمن جان گردند، آفاق به جان دوست
یکجو غم جانبازان، افزوده نخواهد شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به بیان نگرانیها و دردهای بشری پرداخته است. او میگوید که دل ما هرگز از غم آسوده نخواهد شد و مشکلات اقتصادی همواره بین مردم وجود دارد. همچنین، برای رسیدن به عشق واقعی و واقعیات زندگی باید از جان گذشت. او به ناپاکیها و تهمتها اشاره میکند و میگوید که دامن پاکان هیچگاه آلوده نمیشود. شاعر به زیبایی و جفا اشاره کرده و از غمهای قدیمی سخن میگوید که همواره باقی خواهند ماند. در نهایت، او بیان میکند که حتی اگر دنیا هم به دشمنی بپردازد، غم جانبازان و افراد صادق افزوده نخواهد شد.