نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر از دو روز عمر مرا یک نفس بماند

در انتظار ناجی فریادرس بماند

هرکس ببرد گوی ز میدان افتخار

جز فارس را که فارس همت فرس بماند

دل می‌تپد به سینه تنگم ز سوز عشق

چون مرغ بی‌پری که به کنج قفس بماند

در انتظار یار سفر کرده سال‌هاست

چشمم به راه و گوش به بانگ جرس بماند

مفتی شراب خورد و صراحی شکست و رفت

مطرب غنا نخواند و به چنگ عسس بماند

هر گل شکفت و رفت به باد از جفای چرخ

اما برای خستن دل، خار و خس بماند

در شاهراه علم که اصل سعادت است

هرکس نرفت پیش ز مقصود پس بماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و ناامیدی شاعر از گذر زمان و انتظار برای نجات و آزادی است. او به طولانی بودن مدت انتظار، جدایی از معشوق و مصائب زندگی اشاره می‌کند. شاعر به این نکته می‌پردازد که هر کس در میدان زندگی موفق می‌شود، جز او و فارس، که همواره در مسیر تلاش باقی می‌ماند. همچنین او از دل تنگش به خاطر عشق و تنهایی صحبت می‌کند و از اینکه در یک محیط بسته مانند مرغی بی پر گرفتار است. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که در مسیر علم و دانش، هر کس که تلاش نکند، از مقصود خود عقب می‌ماند. این شعر ترکیبی از عشق، ناامیدی و تلاش در زندگی را به تصویر می‌کشد.