نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۲ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

باز طوفان بلا لجهٔ خون می‌خواهد

آنچه زین پیش نمی‌خواست، کنون می‌خواهد

آنکه بنشاند به این روز سیه ایران را

بر سر دار مجازات نگون می‌خواهد

عاقل کام طلب ره رو آزادی نیست

راه گم کرده صحرای جنون می‌خواهد

نوشداروی مجازات که درمان دل است

مفتی و محتسب و عالی و دون می‌خواهد

دست هر بی‌سروپایی نرسد بر خط عشق

مرد از دایره عقل برون می‌خواهد

خاک این خطه اگر موج زند همچو سراب

تشنه کامی‌ست که از جامعه خون می‌خواهد

فرخی گر همه ناچیز ز بی‌چیزی شد

فقر را باز ز هرچیز فزون می‌خواهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تصویر کشیدن وضعیت بحرانی و دردناک ایران می‌پردازد. او به طوفان بلا اشاره می‌کند که خون و رنج می‌آورد و می‌گوید آنچه قبلاً خواسته نمی‌شد، اکنون به شدت و با اضطرار خواسته می‌شود. شاعر به ظلم و ستمی که بر مردم رفته و خواستار مجازاتی برای این ناعدالتی‌هاست می‌پردازد. به عقیده او، عاقل بودن در چنین شرایطی، تنها راهی برای جستجوی آزادی نیست و در حین ناامیدی، درمان درد دل تنها در مجازات و عدالت نهادینه شده است. در انتها، او اشاره می‌کند که فقر و ناچیزی، اگرچه آزاردهنده است، اما در جامعه‌ای که به دنبال تغییر و بهبود است، بسیار بیشتر از پیش احساس می‌شود.