شمارهٔ ۱۱۸ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کانون حقیقت دهن بسته ما بود
قانون درستی، دل بشکسته ما بود
صیاد از آن رخصت پرواز به ما داد
چون باخبر از بال و پر بسته ما بود
از هر دو جهان چشم به یک چشم زدن بست
آزاد ز بس خاطر وارسته ما بود
هر پست سزاوار سردار نگردید
این منزلت و مرتبه شایسته ما بود
اسرار جهان روشن از آنست بر ما
چون مظهر آیینه، دل خسته ما بود
انگشت قضا نامه گیتی چو ورق زد
سردفتر آن مسلک برجسته ما بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره حقیقت و جایگاه والای انسان در جهان است. شاعر به بیان این نکته میپردازد که انسانها با وجود محدودیتها و دردها، دارای ارزش و مقام بالایی هستند. او به آزادی و بالندگی روح انسان اشاره دارد و میگوید که اسرار جهان در دلهای آزاده و خستهی ما روشن میشود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که سرنوشت و قضا، انسانی را به جایگاه برجستهای میرساند که شایسته آن است.