شمارهٔ ۱۱۹ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دی تا دل شب آن بت طناز کجا بود؟
تا عقده ز دل باز کند باز کجا بود؟
گر زیر پر خود نکنم سر چکنم من
در دام، توانائی پرواز کجا بود
تا بر سر شمشاد چمن پای بکوبد
تردستی آن سرو سرافراز کجا بود
از حرص بود آنچه رسد بر سر آدم
در جنس بشر این طمع و آز کجا بود
تا کی پی آوازه روانیم ندانیم
خواننده این پرده آواز کجا بود
از جور همه خانه خرابیم خدایا
این فتنه گر خانه برانداز کجا بود
با این غم و این محنت و این سوز نهانی
در فرخی این طبع غزلساز کجا بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق شاعر نسبت به عشق و زیبایی پرداخته است. شاعر از غیبت معشوق و آرزوی دیدارش سخن میگوید و با استفاده از تصاویری از طبیعت، به دنبال نشان دادن زیباییها و همچنین درد و رنج ناشی از فراق است. او به تردید و ناامیدی در زندگی انسانها اشاره میکند و به طور کلی در جستجوی پاسخ پرسشهای عمیق و وجودی است. شاعر در نهایت از غم و محنتی که در دلش دارد، سخن میگوید و به یاد روزهای خوش و فرحبخش میافتد که در یادش گم شدهاند.