نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۲ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

طوطی که چو من شُهره به شیرین‌سخنی بود

با قندِ تو لب‌بسته ز شکّرشکنی بود

لعلِ تو که خاصیتِ یاقوتِ روان داشت

دل‌خون‌کنِ مرجان و عقیقِ یمنی بود

چون غنچه ز غم تنگدل و خون جگرم ساخت

آن گل که جگرگوشهٔ نازک‌بدنی بود

در عشق اگر فقر و غنا نیست مؤثر

پس قسمت فرهاد چرا کوهکنی بود

آلت‌شدگانی که یکی خانه ندارند

جانبازیشان از چه ز حب‌الوطنی بود

گر از غم این زندگی تلخ نمردیم

انصاف توان داد که از بی‌کفنی بود

هم خیر بشر خواهد و هم صلح عمومی

از روز ازل مسلک طوفان علنی بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و شیرینی سخن طوطی اشاره می‌کند و از قدرت کلام او در مقابل قند و شیرینی سخن جامی نام می‌برد. او همچنین به خواص و زیبایی سنگ‌های قیمتی مانند لعل و مرجان اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق می‌تواند دل انسان را آزرده کند. شاعر به تضاد فقر و ثروت در عشق اشاره می‌کند و سوال می‌کند که چرا فرهاد برای عشقش کوه کند و دچار سختی شد. همچنین به زندگی سخت و غم‌آور می‌پردازد و می‌گوید که اگر از این زندگی نمیرند، نشان از بی‌کفنی آن دارد. در پایان، شاعر به آرزوی خیر بشر و صلح عمومی اشاره می‌کند که از زمان‌های دور همواره وجود داشته است.