نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۷ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

حلقه زلفی که غیر تاب ندارد

تا چه کند با دلی که تاب ندارد

کشمکش چین و اضطراب بشر چیست

گیتی اگر حال انقلاب ندارد

مجلس ما را هر آنکه دید به دل گفت

ملت جم، حسن انتخاب ندارد

خانه خدا یا به فکر خانه خود نیست

یا خبر از خانه خراب ندارد

خواجه پی جمع مال و توده بدبخت

هیچ بجز فکر نان و آب ندارد

زور به پشت حساب مشت زد و گفت

حرف حسابی دگر جواب ندارد

فرخی از زندگی خوش است به نانی

گر نرسد آن هم، اضطراب ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف دردها و مشکلات انسان‌ها در زندگی می‌پردازد. شاعر به ناپایداری و ناتوانی احساسات در برابر دشواری‌ها اشاره می‌کند و به تضادهای موجود در جامعه و فردیت انسان‌ها می‌پردازد. برخی از مفاهیم کلیدی شامل نارضایتی از شرایط موجود، عدم توجه به نیازهای انسانی و تمرکز بر مادیات است. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که حتی در شرایط سخت، زندگی با حداقل‌ها می‌تواند قابل تحمل باشد.