شمارهٔ ۱۲۴ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فاعلات فع فاعلات فع فاعلات فع فاعلات فع
آن پری چو از، بهر دلبری، زلف عنبرین، شانه میکند
در جهان هر آن، دل که بنگری، بیقرار و، دیوانه میکند
با چنین جمال، گر تو ای صنم، یک زمان زنی، در حرم قدم
همچو کافران، مؤمن حرم، رو به سوی بت، خانه میکند
شمع را از آن، من شوم فدا، گرچه میکشد، ز آتش جفا
پس به سوز دل، گریه از وفا، بهر مرگ پروانه، میکند
پیش مردمش، درد و چشم ریش، کی دهد مکان، این دل پریش
یار خویش را، کی به دست خویش، آشنای بیگانه میکند
جز محن ز عمر، چیست حاصلم، زندگی نکرد، حل مشکلم
مرگ ناگهان، عقده از دلم، باز میکند یا نمیکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و دلربایی معشوق اشاره دارد و احساسات عاشقانهای را بیان میکند. شاعر به زلف و زیبایی معشوق میبالد و میگوید که حضور او در هر جا، دل مردم را دیوانه و بیقرار میکند. او از عشقش و قربانی شدنش به خاطر معشوق سخن میرانند و از سوز دل و اشکهای خود به خاطر وفا میگوید. همچنین، شاعر به تلخیهای زندگی و درد و رنجی که عشق به او داده اشاره کرده و از ناامیدی و بیمعنایی زندگیاش سخن میگوید، در نهایت به مرگ به عنوان ممکنترین راه حل فکر میکند.