شمارهٔ ۱۲۶ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در جهان کهنه از نو شور و شر باید نمود
فکر بکری بهر ابنای بشر باید نمود
سیم و زر تا هست در عالم بشر آسوده نیست
تا شویم آسوده محو سیم و زر باید نمود
خاک عالم گل شد از اشکم چه خاکی سر کنم
زین سپس فکری برای چشم تر باید نمود
در قدمگاه محبت پا منه بردار دست
یا اگر پا می گذاری ترک سر باید نمود
گر شب غم بهر ما آه سحر کاری نکرد
روز شادی شکوه از آه سحر باید نمود
تا شوند آشفتهتر جمعی پریشان روزگار
زلف مشکین ترا آشفتهتر باید نمود
در بیابان جنون، مجنون مرا تنها گذاشت
اندرین ره باز فکر همسفر باید نمود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ضرورت ایجاد تغییر و نشاط در زندگی اشاره میکند و بر این باور است که باید برای بشر فکرهای نو آفرید. وی همچنین اشاره میکند که تا وقتی ثروت و زر و سیم وجود دارد، آرامش واقعی حاکم نخواهد بود و باید از این وابستگیها رهایی یابیم. شاعر از دردها و اشکها سخن میگوید و اینکه باید به فکر چارهای برای دلهای آشفته باشیم. همچنین، او به اهمیت عشق و محبت اشاره میکند و میگوید که باید در مسیر عشق با یکدیگر همراه باشیم و از غم و مشکلات روزگار سخن میگوید. در نهایت، او به تنهایی و نبود همسفر در مسیر جنون اشاره کرده و بر اهمیت داشتن همسفر در زندگی تأکید میکند.